پیامک خسته

سامانه پیامکی

دلتنگم نه برای کسی از بی کسی، خسته ام نه از تکاپو از در به دری، نه دوستی، نه یادی، نه خاطره ی شیرینی، تنهایم تنهاتر از آن سنگ کنار جاده اما مشتاقم، مشتاق دیدار آنکس که صادقانه یادم کند. با سامانه پیامکی همراه باشید و در روزهای ناراحتی برای دوستانتان پیامک بیقراری ارسال کنید.

 

گاهی وقت ها آنقدر از زندگی خسته می شوم

که دلم می خواهد قبل از خواب

ساعت را روی هیچوقت کوک کنم.

 

 

خدایا

به حد کافی خیال بافتم  و تنم کردم

یه کم واقعیت شیرین لطفا.

 

 

خسته ام مثل درخت سروی که سال ها در برابر طوفان ایستاد

و روزی که به نسیمی دل داد، شکست.

 

 


برای انتقال احساس لحظه ای که دارید با سامانه پیامکی می توانید حس خود را به دوستتان بازگو کنید.


 

 

تقویم امسال هم

با تقویم پارسال

هیچ فرقی نمی کند

وقتی زندگی

تا اطلاع ثانوی

تعطیل است.

 

 

بالاتر از سیاهی هم رنگ است

مثل رنگ این روزهای من.

 

 

از من نرنج

نه مغرورم، نه بی احساس

فقط خسته ام

خسته از اعتمادی بیجا

برای همین قفلی محکم بر دل زده ام.

 

 

هرکس از این دنیا چیزی برمیدارد

من اما فقط از خستگی دست بر می دارم.

 

 

این روزهای تلخ می گذرد

دستم می لرزد از توصیفش

همین بس که نفس کشیدنم

در این مرگ تدریجی

مثل خودکشی است

با تیغ کند.

 

 

صندوق صدقات نیست دل من

که گاهی سکه ای محبت در آن بیاندازی

و پیش خدای دلت فخر بفروشی که مستحقی را شاد کرده ای.

 

 

خدایا فکر کنم سرنوشت منو وسط میدون شهر نوشتی

بس که هرکی به من رسید منو دور زد.

 

 

آسانسوری شده ام

تنها در برجی متروک

که سال هاست

بهانه ای برای اوج گرفتن

نداشته است

به خانه ام بیا

خسته ام

از این همه ایستادگی.

 

 

این روز ها از کنار من که میگذری احتیاط کن

هزاران کارگر در من مشغول کارند

روحیه ام در دست تعویض است.

 

 

مثل سیگار نصفه افتادم

در جهانی که پمپ بنزین بود.

 

 

لج میکنم

بد اخلاق میشم

نه چیزی میبینم

نه چیزی میشنوم

نه چیزی میگم

دست خودم که نیست

تو که نباشی، زندگی باید به کام من تلخ بشه.

 

 

نمیدانی چه دردی دارد

وقتی حالم در واژه ها هم

نمی گنجد.

 

 

آن روزها که با او بودن برایم آرزو بود تمام شد

امروز با او بودن یا نبودن فرقی ندارد.

 

 

از یه جایی به بعد دیگه بزرگ نمیشی، پیر میشی

از یه جایی به بعد دیگه خسته نمیشی، می بری

از یه جایی به بعد هم دیگه تکراری نیستی، زیادی‌ هستی.

 

 

باران

فقط همین جایی از قصه

که من ایستاده ام می بارد

دو قدم این طرف تر

دو قدم آن طرف تر

همیشه آفتاب است.

 

 

وقتی خواب برای فرار از بیداری باشد

تمام شده ای.

 

 

تمام تنم میلرزد

از زخم هایی که خورده ام

من از دست رفته ام، شکسته ام

می فهمی، به انتهای بودنم رسیده ام

اما اشک نمی ریزم

پنهان شده ام پشت

لبخندی که از خستگی درد می کند.

 

 

این روزها خیلی ها زندگی نمی کنند

فقط ادامه می دهند.

 

 

گاهی دلم برای خودم تنگ می شود

گاهی دلم برای باورهای گذشته ام تنگ می شود

گاهی دلم برای پاکی های کودکانه ی قلبم می گیرد

گاهی آرزو میکنم ای کاش دلی نبود تا تنگ شود

تا خسته شود تا بشکند.

 

 

امروز کسی از من پرسید چند سال داری

گفتم روزهای تکراری زندگیم را که خط بزنم

کودکی چند ساله ام.

 

 

من از این منی

که هر لحظه دلتنگ توست

خسته ام.

 

 

دلم کمى هوا می خواهد اما در سرنگ

از زندگى خسته ام.

 

 

این روزها شبیه جودی ابوت شده ام

برای بابا لنگ درازی می نویسم

که این روزها دیگر خودم هم نمیشناسمش.

اگر سوال یا نظری دارید با ما درمیان بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *